نویسنده: زهره محجوب - ۱۳٩٠/٢/۱٠
آه خدایا
تو را می خوانم
در بن بست کوچه های خلوت دلم
در پهنه ی کویر
بر روی موج گریزان به روی ساحل سکوت
در کاسه ی فقیری که به گدایی نشسته است
در تاج پادشاهی تاریخ تلخ روزگاران
به جا مانده از دجله های خون
بر سنگفرش کوچه باغهای روستای سپهر
برناله های نی
بر دفتر وصال عارفی غریب
در جنگل انبوه نارون های گفتگو
در کوه زال رها شده،
به دست مرغان مهر
در کوهپایه های آهوان دره ی خطر
در اندیشه ی نیلگون آسمانی شهر
یا رب تو کجایی...
همه جایی
حتی کنار دختری متروک ومانده
زیر چکمه های سرد.