نویسنده: زهره محجوب - ۱۳٩٠/٢/۳٠
من کجای این آزادی ام؟
آزادی به اغماء رفته
زیر سرم های آلوده
واکسیژن های مصنوعی
جراحان سینه اش را می شکافند
گویا می خواهند
قلبش را به کالبدی پیوند زنند
شاید در گوشه ای دیگر بتپد
وخون مرده ای را در کالبدش جاری سازد
کلیه هایش را نیز
تا پالایشگاه خون های آلوده گردند
کبدش
ذخیره ساز قندهای منقبض
چشمانش
راه گشای نابینایان
به راستی می توان دید؟
من در کجای این آزادی ام؟
روحش را به چه کالبدی می بخشند؟
ای طبیبان،
گلویش را به حلقوم من پیوند زنید
می خواهم
فریادم را گلوله کرده
برقفل های آسمان شلیک کنم
گویا تمامی آزادی را زمینیان بلعیده اند
می خواهم ،
در اندیشه ی آسمان پرواز کنم
شایددر ورای زمین،
لختی بیابم ..