نویسنده: زهره محجوب - ۱۳٩٠/٢/٩
گل یاسیم،نی،گل نومیدی
شبنم بامدادیم
نی،اشک تاریکی
جامه ی سبز بهاروخنده ی یک باغیم
پس بیا تا به بهار،
به سر سفره ی عشق،
نان سنگک بپزیم
در کنار یک نهر
که درآن ماهی ها،به تماشای بساط من وتو
دل بستند
و،زنابیردرآن،شهدعشق می کارند
و نگاه من وتو
که پی یک آیه در گذر است
به هزاران آیه،عشق را می خوانند
و درآن
معجزه ی عشق
می ماند، تا به ابد...
و درآن سفره ی رنگین بهار
بلبلان می خوانند
قاصدک ها،چونان تاج عروس
برسرت می بارند
سفره ی عشق من وتو،بس چه رنگین شده
با عطر بهار
و دل انگیزتر از خواب سحر
پس بیا تا به بهار به سرسفره ی عشق
نان سنگک بپزیم
تا که آن باغبان باغ وصال
نرسیده به خزان
میوه ی عشق من وتو برچیند
گل یاسیم،نی،گل نومیدی
جامه ی سبز بهار و خنده ی یک باغیم.