گل یاسیم،نی،گل نومیدی

شبنم بامدادیم

نی،اشک تاریکی

جامه ی سبز بهاروخنده ی یک باغیم

پس بیا تا به بهار،

به سر سفره ی عشق،

نان سنگک بپزیم

در کنار یک نهر

که درآن ماهی ها،به تماشای بساط من وتو

دل بستند

و،زنابیردرآن،شهدعشق می کارند

و نگاه من وتو

که پی یک آیه در گذر است

به هزاران آیه،عشق را می خوانند

و درآن

معجزه ی عشق

می ماند، تا به ابد...

و درآن سفره ی رنگین بهار

بلبلان می خوانند

قاصدک ها،چونان تاج عروس

برسرت می بارند

سفره ی عشق من وتو،بس چه رنگین شده

با عطر بهار

و دل انگیزتر از خواب سحر

پس بیا تا به بهار به سرسفره ی عشق

نان سنگک بپزیم

تا که آن باغبان باغ وصال

نرسیده به خزان

میوه ی عشق من وتو برچیند

گل یاسیم،نی،گل نومیدی

جامه ی سبز بهار و خنده ی یک باغیم.