عشق یعنی بودن،

اما تا به آخر  سوختن ‍‍.

سوختن ،اما نه یکباره،

چو شمع ،

روشن وتابنده،تا آخرین لحظه ‍.

عشق یعنی،

مادری بر بستر نوزاد ،شبانگاهان، نیاسودن

چیدن،

اماچیدن گلهای یاس وسنبل وسوسن ‍.

دیدن خورشید وماه وچشم بر گلها گشودن ‍.

از سرای تار ظلمتها رهایی جستن ورفتن .

تا به اوج قله خورشید پرها را گشودن .

عشق یعنی ،

ماندن،

اما چشم بر تقصیرها بستن .

خواندن،

اما چون قناری،نغمه شادی سرودن.

عشق یعنی مردن،

اما پروانه وار مردن.

بودنی زیبا ودیدنها،سرودنها،همه زیبا،

و مردن،

در کنار شمع وگل در بیشه وصحرا،

چقدر زیبا‍‍.

عشق یعنی مردنی زیبا،

مرگ فانوس وگل وسرو  و اغاقی ها.