چه خوب است زندانی که زندان بانش تو باشی

بگذار در چشم تو اشک شوم

از مرز مژگانت بگذرم

و بر دشت گونه هایت بوسه زنم

می خواهم اشک شوم

چون می دانم،

فرو می پاشند ،سیلاب اشک هایم،

صخره های قلبت را

و  راه می یابند

بر دریای مهربانی هایت

 

بگذار تا بر لبان تو خنده شوم

تا هدیه کنم

 شادمانیت را

و شاید قله های سپیدش ،

نشانه روند

دیدار آشنایی را

 

بگذار

تا در خلیج گیسوانت شانه شوم

بر مخمل امواجش چنگ زنم

و تا مرز شکافتن دانه دانه های سیاهش

 

بگذار در دست تو چنگ شوم

تا بسرایم،ترانه ی عاشقی را

 

بگذار در پای تو خلخال شوم

تا بر حاشیه ی دامنت برقصم

 

بگذار تا در قلب تو آشیانه شوم

اگر چه این آشیانه قفسی است برایم

سخت آهنین

می خواهم در آن مأوی گزینم

 

چه خوب است اشک چشمانی...

چه خوب است خنده ی لب هایی...

چه خوب است شانه ی گیسوانی...

و چه خوبست آشیانه ی قلبی

حتی قفسی سخت آهنین بودن

و چه خوب است زندانی

که زندانبانش تو باشی!

                          "بلقیس محجوب"

/ 59 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ps

سلام[گل] مرسی از سروده های دل نشین و خوندنیتون [گل][گل][گل]

پسر کوهستان

بله ...... به این زودی ما رو یادت رفت !!!!!!! یه سر بزن [شیطان]

ps

* [گل] تشکر از حضور معطرتون[گل]

عاطفه

چرا دیگه به ما سر نمیزنی شدی رفیق نیمه راه؟[سوال][دلشکسته] اگه به وبم سر بزنی می بخشمت.[تایید] قربان شما. [گل][ماچ][گل]

ps

سلام به روی گلتون[گل] راستی می دونستین آدرستون رو نصفه نیمه میذارین ؟![لبخند] اینجوری http://sayarezohre.persblog.ir/

Sahar

اینجا زمین است! ساعت به وقت انسانیت خواب است عجب موجود سخت جانی است دل، هزار بار تنگ می شود می شکند می سوزد می میرد وباز هم .. می تپد ... [گل]

سيدمهدي

آپمممممممم¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،¨€▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€¨€،،،،¨€ ،،،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€،،،،،،¨€ ،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،،،،،¨€ ،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،،،،،¨€ ،،،،¨€▒▒▒¨ˆآپممممممممˆ¨ˆ▒▒¨€،،¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،¨€¨€▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،¨€¨€¨€¨€¨€،،،،¨€ ،،،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،¨€¨€¨€¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€

باز‌بین

اشک ‫.. من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم ‫شدم تسکین به غم هایت ، ز کاشانه جدا گشتم ‫غبار غم به شستم گَرد ، چو از ذهنت روان گشتم ‫چرا پس دوری من شد ، ز یاران و ز کاشانه ( اشکدان ) ‫مُسکِن یا که آرام بخش ، به هر دردی از آن خانه ... ...بروز شادی و اندوه ، نمادش اشک می گردد ، ‫چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد جدا از خانه یه پیشین ، سراغ باد می گردد ، سوار باد توفنده ، به جمع ابر پیوندد . ‫‫وزان پس بارش ابری است ، برای ابر می بارد ، بباران ابر می کاهد به کوهساری دوان گشته ، ‫به جو یباری‫‫ روان گشته ، ‫خنک سازد ، دل یک آهوی تشنه ، به آهو یی نهان گشته ‫در آن گاهی که سوسماران ، بدندان پاره می سازند ، نیام بچه آهو را ‫من آن اشکم ، که با حسرت ز چشم مادر آهوی بیچاره روان گردم ‫.. سوز ‫ [گل][گل] [گل]

غزاله

[تایید]سلام آپم بدوبیا[تایید]توبهترینی[گل]