دیگر نمی غرند

دیگر نمی غرند

آن شیرهای مست وبی پروا

در بیشه وصحرا

دیگر نمی خوانند

آن نغمه های شاد مرغان وقناری ها

در جنگل و بر ساحل دریا

دیگر نمی ماند

در باغ گل

 حتی میان باغچه ی گلها

یک بوته ی خارا

امروز

روز مرگ غرش شیران است

روز مرگ نغمه ی مرغان است

روز مرگ غنچه ی گلبن

روز مرگ سوسن وسنبل

امروز

گرگ ها دندا نشان را تیز تر کردند

اما نه بهر صید میش وگله ی بزها

بلکه برای صید روباهان

به جرم دزدی مرغان همسایه

امروز آنقدر گرگ ها زوزه سر دادند

که حتی غرش یک شیر هم بر جا نمی ماند

و آنقدر بر گل ها چریدند

که حتی گلبنی بر بوته ها بر جای نمی ماند

امروز دیگر هیچ صدایی

حتی قناری ها

آواز نمی خوانند

ودیگر هیچ نسیمی

حتی نسیم یک نفس هم

از گلو بیرون نمی آید

امروز روز زوزه ی گرگ ها است

روز مرگ غرش شیران است

روز بیماری یک کالبد بیجان است.

                         " زهره"

/ 3 نظر / 14 بازدید
فائزه

سلام ممنونتم شما هم ولاگ جالبی داری.

زهره

خیلی ممنون فائزه جان توخیلی لطف داری.

رضا

نيست رنگي که بگويد با من اندکي صبر سحر نزديک است هر دم اين بانگ برارم از دل : واي ، اين شب چقدر تاريک است !